پارسی نو » فرهنگ و هنر » شعر و ادبیات » زیباترین اشعار و ترانه های افشین یداللهی

زیباترین اشعار و ترانه های افشین یداللهی

اشعار عاشقانه افشین یداللهی , اشعار عشقولانه افشین یداللهی , اشعار کوتاه افشین یداللهی

افشین یداللهی یکی از شاعران محبوب بود که با سبک خاص شعر گفتن و با سرودن اشعار زیبای و بی بدیل، طرفداران زیادی را به خود جذب کرده بود طوری که اغلب اشعار مرحوم افشین یداللهی به عنوان تیتراژ بسیاری از سریالها انتخاب شده اند. متاسفانه در سال ۹۵ درگذشت افشین یداللهی به یکی از اخبار تاسف بار در حوزه فرهنگ و هنر کشورمان تبدیل شد. گفتنی است که او طی یک تصادف متاسفانه جان خود را از دست داد و همسر افشین یداللهی که شبنم رحمتیان نام داشت هم به همراه او در این تصادف جانکاه، جانش را از دست داد. روحشان شاد و یادشان گرامی. ما در این مقاله از پارسی نو برای شما زندگینامه افشین یداللهی به همراه زیباترین شعرهای افشین یداللهی را گردآوری و منتشر کرده ایم.

بیوگرافی افشین یداللهی

افشین یداللهی شاعر دوست داشتنی معاصر متولد ۲۱ دی ماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان بود که در تاریخ ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۹۵ به دیار باقی شتافت، یک ترانه‌سرا و پزشک متخصص اعصاب و روان اهل ایران بود. در مورد والدین او باید بدانید که پدر افشین یداللهی از اهالی ایزدخواست بوده‌است و مادر افشین هم اهل اسفرجان است. آغاز ترانه‌سرایی افشین یداللهی بر می گردد به سال ۱۳۷۶٫  در حقیقت او فعالیت‌های حرفه‌ای ترانه‌سرایی خود را در سال ۱۳۷۶ در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شروع کرد. اولین ترانه‌های افشین با آهنگسازی فؤاد حجازی و شادمهر عقیلی و با خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا می‌شد. کار دوم مرحوم افشین یداللهی ترانه ای با نام «از فارس تا خزر» است که با آهنگ‌سازی شادمهر عقیلی و خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا شده است. احتملا شما هم می دانید که خواننده اکثر ترانه‌های افشین یداللهی احسان خواجه امیری بوده ‌است. بیشترین شهرت و محبوبیت او در عرصه فرهنگ و هنر کشورمان به خاطر سرودن ترانه سریال های غریبانه، شب دهم، میوه ممنوعه و مدار صفر درجه و معماى شاه است.


تیتراژ برنامه‌های تلویزیونی

یداللهی برای تیتراژ بسیاری از سریال‌های تلویزیونی، ترانه‌هایی سرود. سریال‌هایی چون شب آفتابی، مسافری از هند، خوش‌رکاب، فقط به خاطر تو، کمکم کن، سریال غریبانه، شب دهم، خط شکن، میوهٔ ممنوعه، مدار صفر درجه، تبریز در مه و معمای شاه.

درگذشت افشین یداللهی

افشین یداللهی بامداد چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ در مسیر بازگشت از هشتگرد به سمت تهران به دلیل برخورد شدید یک دستگاه کامیون با خودرویش، به شدت مجروح شده و در بیمارستان امام جعفر صادق شهر هشتگرد درگذشت. در این حادثه همسر و برادر همسرش بر اثر جراحت در بیمارستان بستری شدند. وی روز جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن شد. شبنم رحمتیان، همسر وی، پس از ۱۵ روز بستری بودن در بیمارستان، صبح روز پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶ درگذشت.


شعر افشین یداللهی, شعر از افشین یداللهی , شعر افشین یداللهی با عکس

اشعار زیبای افشین یداللهی

آخر قصّمه اما قصّه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

آرزو ها مو برای خاطراتم دوره کردم
کجای خاطره باید پِیِ آرزوم بگردم

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست

برکۀ امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست

می رسم نه واسه موندن من مسافرم همیشه

مثل نوری که میاد و رد میشه از دل شیشه

آخر قصّمه اما قصّه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست
برکه امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب عشق و گناه بی‌اراده

بی‌عشق عمر آدم بی‌اعتقاد می‌ره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد می‌ره

وقتی که عشق آخر تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه
هر چی محال می‌شد، با عشق داره میشه

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا، هوا می‌مونه و بس

نترس اگردل تو از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه‌تو از نو نوشته باشه

اشعار افشین یداللهی , اشعار زیبای افشین یداللهی, شعرهای افشین یداللهی

عکس نوشته ترانه عاشقانه افشین یداللهی

از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !

دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟…

با حس ویرانی بیا … تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست

در انتهای موعظه … دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه … با عشق ممکن می شود

ترانه های افشین یداللهی

خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب
تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب

بارون میشم می بارم تو آسمون چشمات
که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات

بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو

از سر پرچین شب وقتی سرک می کشی
مهتاب هاج و واج و پائین ترک می کشی

می یاد واسه تماشا می افته تو حوض نور
اونجا که عکس چشمات افتاده از راه دور

بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو

تو ترمه نگاهم چشات گلابتونه
گذشتن از تو سخته محاله دل بتونه

یه گوشه تو قلب هر آدمی نوشته
با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته

آثار افشین یداللهی , نام آثار افشین یداللهی , کتابهای افشین یداللهی

متن تیتراژ پایانی سریال معمای شاه

ایران به آتش می‌کشد، خاموشی تاریخ را
هوشیار پایان می‌دهد، مدهوشی تاریخ را

ایران به شوق زندگی، در مرگ رویین‌تن شده
مرد و زنش تلفیقی از، ابریشم و آهن شده

ایران پر است از عاشقان، این گنج‌های بی‌شمار
مرزیست پر گوهر ولی، با رنج‌های بی‌شمار

در بند بنشانم ولی، از بند‌ها آزاد شو
قلب مرا ویران کن، با خون من آباد شو

ما قرن‌ها پای وطن، پیدا و پنهان مانده‌ایم
ما پای فرهنگی کهن، با نام ایران مانده‌ایم

ایران به آتش می‌کشد، خاموشی تاریخ را
هوشیار پایان می‌دهد، مدهوشی تاریخ را

ایران به شوق زندگی، در مرگ رویین‌تن شده
مرد و زنش تلفیقی از، ابریشم و آهن شده

ایران پر است از عاشقان، این گنج‌های بی‌شمار
مرزیست پر گوهر ولی، با رنج‌های بی‌شمار

****

ایران فدایه اشکو خنده ی تو

دله پرو تپنده ی تو

فدایه حسرتو امیدت

رهاییه رمنده ی تو , رهاییه رمنده ی تو

ایران اگر دله تو را شکستند تورا به بند کینه بستند

چه عاشقانه بی نشانی که پایه درد تو نشستند

که پایه درد تو نشستند

کلام شد گلوله باران

به خون کشیده شد خیابان

ولی کلام آخر این شد که جانه من فدایه ایران

تو ماندیو زمانه نو شد خیاله عاشقانه نو شد

هزار دل شکستو آخر هزار و یک بهانه نو شد

ایران به خاکه خسته ی تو سوگند به بغضه خفته ی دماوند

که شوقه زنده ماندنه من به شادیه تو خورده پیوند

به شادیه تو خورده پیوند

ایران اگر دله تو را شکستند تورا به بند کینه بستند

چه عاشقانه بی نشانی که پایه درد تو نشستند

که پایه درد تو نشستند

مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه

از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر

دین دیوانه بدین عشق تو شد
جاده شک به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

اشعاری دیگر از مرحوم افشین یداللهی

وقتی گریبان عدم

با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را

پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را

با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد!

آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم، سجده کرد!

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

زندگینامه افشین یداللهی , بیوگرافی افشین یداللهی , زندگی افشین یداللهی

عکس نوشته شعرهای افشین یداللهی

تا آخر عمر
درگير من خواهي بود
و تظاهر مي کني که نيستي

مقايسه تو را
از پا در خواهد آورد

من
مي دانم به کجاي قلبت
شليک کرده ام

تو
ديگر
خوب نخواهي شد

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود

روزی که برای اولین بار

تو را خواهم بوسید

یادت باشد

کارِ ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد

حرفهای آخرت را

به خودت

و همه

گفته باشی

فکرِ برگشتن

به روزهای قبل از بوسیدنم را

از سَرَت بیرون کن

تو

در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری

که شباهتی به خیابان های شهر ندارد

با تردید

بی تردید

کم می آوری …

عکس نوشته اشعار افشین یداللهی , عکس اشعار افشین یداللهی , اشعار افشین یداللهی عکس پروفایل

شعر افشین یداللهی در سریال شهرزاد

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من، چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟

جهان من از گریه است خیسِ باران
تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟

اشعار افشین یداللهی | مجموعه ترانه های افشین یداللهی + زندگینامه


اشعار قیصر امین پور

شعرهای فروغ فرخزاد

مجموعه اشعار اخوان ثالث

امتیاز 4.00 ( 1 رای )
برچسب ها :
اشتراک گذاری مطلب

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهــم♥ کپی برداری فقط با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد.

Copyright Parsino.com © 2017 - Allrights Reserved